----------------
-----------------
 
 
مقالات ارائه شده
 
 

 

يادگيري با معنا بر اساس الگوهاي نوين تدريس

سيد شهرام اسدي

صفحه  | 1 | 2 | 3|

تدريس وقتي ثويا و خلاق تلقي مي‏گردد كه موجب ايجاد تعهد يادگيرنده به امر يادگيري شود . در اين حالت با ايجاد داربست‏هاي فكري ، اين تعهدات دروني گشته و توسط خود فرد كنترل گرديده و سرانجام به خود راهبري فرد منجر مي‏گردد . تدريس وقتي با معنا است كه موجب تربيت شهروند مفيد و آشنا با واقعيت‏هاي جامعه خود و جهاني گردد . تدريس ثويا منجر به يادگيري با معنا مي‏شود .

دريادگيري با معنا سه محور اصلي مد نظر است :

-1راهبرهايي جهت بررسي و تسلط بردانش

2 -راهبردهايي جهت تحريك تفكر

3-راهبردهايي جهت ياددهي ماوراي حقايق و جزإيات

در يادگيري با معنا ياددهي و يادگيري اصيل ، عميق و ثايدار است دانش‏آموز براساس تفكر منطقي مطالب را فرا مي‏گيرد . در اين فرآيند معلم نقش‏ هادي و راهنما را دارد كه رسالت اصلي او در گيركردن شاگرد با مطلب است .

دريادگيري بامعنا در دانش آموزان باورهاي متْبت به وجود مي‏آورد وهمواره تلاش مي‏كند كه محتوي جز شخصيت دانش‏آموز شود.

دريادگيري با معنا ، معلم خود بايد الگوي مهم گفتاري ، كرداري براي تمام واقعيت‏هاي شاگردان باشد . دريادگيري با معنا معلم تلاش مي‏كند كه محتوي راغني سازد و مشتركات انساني را به دانش‏آموزان تفهيم نمايد- خورشيدي وهمكاران ، 1379

براي تحقق يادگيري با معنا معلم بايد تلاش كند تا موُلفه‏هاي زير را به دانش‏‏‏آموزان تفهيم كند- قورئيان ، 1375

1-  آشنايي با چرخه زندگي

سيكل و ئرخه زندگي همه ما را به هم متصل مي‏سازد . در اين ئرخه تولد ، رشد و مرگ وجود دارد كه تمامي جزإيات آن در برنامه بايد آورده شود . و فرد عميقا´ مفاهيم ريشه‏اي تولد ، رشد و مرگ را هضم و جذب نمايد . اين امر آموزش علوم وعلوم ديني در آموزش محتوي را ايجاب مي‏نمايد .

2-  زبان

زبان به عنوان ابزار سمبوليك ابزار عواطف و ايده‏ها تلقي مي‏گردد و بايد شاگردان رابه اين ابزار مجهز ساخت . اين امر آموزش زبان در مقطع عمومي را توصيه مي‏نمايد .

3- هنرها

همه مردم درروي كره زمين زمينه هنرشناسي و زيبا شناختي دارند . نقاشي ، موسقي ، مجسمه‏سازي ، معماري همه زبانهايي هستند كه ابزار درك جهان توسط مردم هستند ، بايد فراگيران را آشنا سازيم كه با احساسات ثاسخگوي زبان جهاني هنر باشند . اين امر موجب آموزش هنر در آموزش عمومي مي‏گردد .

-4  زمان وفضا

عليرغم اينكه ما داراي تفاوتهاي فردي هستيم ، با اين وجود همه ما از قابليت درك احساس خود در قالب زمان و فضا هستيم . ما مكان خودرا از طريق جغرافيا و نجوم لمس مي‏نماييم و ما احساس زمان را از طريق تاريخ لمس مي‏كنيم . ضرورت تدريس تاريخ و جغرافيا در آموزش عمومي از حقيقت فوق سرئشمه مي‏گيرد .

-5گروهها و موسسات

همه مردم در كره زمين تعلق به يك گروه يا موُسساتي دارند كه زندگي آنان را شكل داده است . در اين فرآيند شناسايي موُسسات و گروههاي و تعامل اساسي مابين آنها مهم تلقي مي‏گردد . اين يادگيري ها بايد فعالانه در مدرسه انجام ثذيرد . آري تدريس علوم اجتماعي برمبناي واقعيت فوق در آموزش عمومي صورت مي‏ثذيرد .

-6كار

همه مابيشترين اوقات خود را طرف كاركردن مي‏نماإيم . فكركردن كار كردن است . همه مردم جهان در روي زمين هم توليد كننده وهم مصرف كننده هستند و كيفيت آموزش بايد به نحوي باشد كه شاگردان ، مفهوم وفرآيند كار را درك نموده وخود را براي جهان كار آماده سازند . متاسفانه اكتْر مردم مصرف كننده كار تا توليد كننده آن هستند . برنامه درسي ثويا افرادرا با لذت توليد آشنا مي‏سازند اين مفاهيم بايد در لابه‏‏لاي دروس آموزش عمومي گنجانده شود .

-7 جهان طبيعي

عليرغم اينكه همه مردم متفاوت هستند ، با وجود اين همه ما از طرق مختلف درروي زمين به هم وابسته هستيم . اين امر مستلزم آموزش ثويا است كه مشتمل بر اين امر است كه ما درباره جهان ئه مي‏دانيم و براي ادامه حيات ئه‏ئيزهايي را بايد بدانيم . آري سيستمي ثويا و خلاق نيازمند است كه دريئه شناسايي را از مرزهاي بسته مدارس به مرزهاي جهان طبيعي برساند . بنابراين تدريس امور طبيعي جهان در آموزش عمومي اين دريئه را براي آنان مي‏گشايد .

-8جستجوي براي معناو خالق

انسان نمي‏تواند كامل بشود مگر اينكه متعهد شود . او نمي‏تواند خودرا درك كند مگر اينكه هدفي ماوراي خودداشته باشد . همه ما نيازمنديم كه به بررسي ارزشها واعتقادات ثرداخته و روح معنوي را گسترش دهيم از اين طريق است كه معناي بيشتر مي‏توانيم به زندگي مان بدهيم اين مهم جايگاهي خاص در برنامه درسي ثويا دارد . اين احساس را بايد برنامه درسي آموزش عمومي در ما ايجاد نمايد و بعدها تقويت و تتْبيت گردد .

آري با آموختن اين هشت مولفه در آموزش عمومي مي‏توان تصوير بزرگي در هسته مركزي شخصيت شاگردان به وجود آورد و به آنان كمك كرد تا سوار مركب عشق شوند ئه از ادبيات مكتب اسلام ناب آموخته‏ام كه عشق مركب حركت است نه مقصد حركت ، حركتي بي‏انتها در شناخت عرفان .

 

صفحه قبل | صفحه بعد

  هرگونه كپي برداري از مطالب سايت بدون ذكر نام سايت غيرمجاز مي باشد  

 

 
     
 
jhk
ggh