صفحه | 1 | 2 | 3 | 4 |
ویژگی های آموزش و پرورش کارآمد
نويسنده:سيد شهرام اسدي
چكيده
مدير كارا كيست؟ مدرسه كارا چيست؟ ويژگيهاي مديريت و سازمان كارا چيست؟ اصولاً مفهوم كارايي چيست؟ آيا آموزش و پرورش ، مديران و مدارس ما كارا هستند؟ چه ملاكهايي براي تشخيص و سنجش كارايي وجود دارد؟ آيا واژه كارايي اصطلاح مناسبي براي موفقيت مديران و سازمان است؟ يا واژههاي مناسب ديگري وجود دارد؟ تمايز كارآمدي، اثربخشي و بهرهوري چيست؟ خلاصه ويژگي آموزش و پرورش كارآمد چيست؟ در اين نوشتار سعي داريم با بررسي سوالات فوق ، ويژگيهاي آموزش و پرورش كارا، با توجه به نتايج تحقيقات و نظر صاحبنظران ارائه گردد. به ظاهر همه مديران از اول تا آخر وقت اداري ، در سازمان ، در آموزشگاه ، در مدرسه يا هر جاي ديگر به كار ميپردازند. آيا به واقع كار همه آنها كارا است؟ آيا شما به عنوان يك كارمند، معلم ، مدير، مربي و مدرس ،كارا هستيد؟ بسيار اتفاق ميافتد كه مديري با همه نيرو و توان خود كار ميكند. حتي شبها كيف خود را به خانه ميبرد و در اتاقي تنها مينشيند و مانند بچههايي كه در درس خود عقب ماندهاند ، تكاليف خود را انجام ميدهد. اين مدير كارا نيست، بلكه غيركارا هم است. مدير كارا كسي است كه ميزش از اوراق و اسناد خالي است ، ولي به همه آنها احاطه دارد و به طور دقيق ميداند كه هر يك از كاركنانش چه اندازه توانايي ، استعداد و علاقه به كار دارد. به جاي آنكه خود پيشنويس نامهها را تهيه كند، وقت خود را به سرو كله زدن با مراجعان بگذراند و در جلسات بيهوده شركت كند، مديران كارا در آموزش و پرورش كارآمد، با پرورش درست زيردستان ، رفتار صحيح با آنان، آموزش به موقع و به هنگام، كار را تقسيم كرده و تفويض اختيار ميكنند و خود به مراقبت و هدايت (رهبري) ميپردازند. نه آنكه مراقبت او مانند نگهبانان ، نشستن پشت يك اطاقك شيشهاي باشد. مراقبت او حالت مچگيري ندارد ، بلكه او راهنمايي و رهبري ميكند ، نه كنترل (و مديريت). او به توانايي همه معلمان اعتقاد و اعتماد دارد و براين باور است كه همه ميتوانند. مدير توانا سعي در تواناسازي ديگران دارد. بنابراين آموزش و پرورش كارا مديرساز است نه مديرسوز. آموزش و پرورش كارا در همه جا حضور دارد ، حضوري فعال و حلال مشكلات است. اما خود مشكل را حل نميكند. به ديگران ياد ميدهد كه چگونه بينديشند و خود مشكلات خويش را حل كنند . آموزش و پرورش كارا انديشه خلاق را پرورش ميدهد، تصميم ميگيرد و تصميمها را براي ديگران روشن ميكند كه آنها هم تصميمگيري را ياد بگيرند ، كه همان مفهوم واقعي مشاركت است. آموزش و پرورش كارا، تصميم سازي ميكند نه تصميمگيري. آموزش و پرورش كارآمد و تصميمساز، با اطلاعات و اسناد و نتايج تحقيقات و مشاركت كاركنان عمل ميكند. آموزش و پرورش كارآمد داراي مديران كارا و اثربخش است كه اين ويژگيها را دارا ميباشند: مدير كارا و اثربخش هميشه در انتظار رويدادهاست و خود را براي مقابله با آنها آماده و مجهز ميكند. او نميايستد بلكه خود تغيير و دگرگوني را پديد ميآورد؛ تغيير و دگرگوني كه محيط داخلي سازمان او را با تغييرات اجتنابناپذير محيط بيروني هماهنگ سازد. مدير كارا و اثربخش اعتقاد دارد كه با كوشش ، پشتكار ، تصميمگيري به جا و اعلام تصميمها به زيردستان و همكاران ميتواند نظريههاي دانش مديريت را به كار بندد. مدير كارا و اثربخش روابط خود را با زيردستان تنظيم ميكند و از مهارتهاي رفتاري بهره كافي ميبرد. مدير كارا مورد قبول كاركنان است و مديري است مانند همه مديران ولي در عين حال فراتر از همه آنها ) بختياري، 1382 (
سرعت تحولات علمي و فناوري در سطح جهان شگفتانگيز است، توسعه و پيشرفت فناوري ارتباطات امكان دسترسي آسان و سريع را به منابع علمي به طرز اعجابآوري فراهم ساخته است. بيشك تحولات به وجود آمده محصول برنامهريزيها، سرمايه گداريهاي مادي و تلاش خستگيناپذير دانشمندان و صاحبان فنون و مهارت در سطح جهان است. سهم و كاركرد آموزش و پرورش در نظامهاي آموزشي پيشرفته ، در ايجاد دانش و فناوري نوين بركسي پوشيده نيست. در جهان پيوسته در حال تغيير و تحول كنوني، كشوري پيشرو خواهد بود كه داراي نظام آموزشي كارا ، مترقي، منعطف و پويا باشد. اكنون مهمترين سوال پيش روي نظام آموزشي ما اين است كه سهم ما در توليد دانش در سطح جهان چقدر است؟ . در اين مسير تا چه اندازه آموزش وپرورش ما كارآمد است؟ (عبداللهي، 1381)
مقدمه
انسان در آغاز تمدن به شكلي بسيار ساده به آموزش و پرورش فرزندان خود ميپرداخت. بزرگترها به صورت عملي به پرورش كوچكترها ميپرداختند و آنان را براي شايستگي عضويت در جامعه آماده ميساختند. اين آمادگي از راه تجربه ، تقليد و پيروي از ديگران و مشاركت فعال در كارهاي زندگي حاصل ميآمد . بدين سان با آنكه براي پروردن كودكان و نوجوانان نه آموزشگاهي ، نه معلمي ، نه كتابي و نه روش سنجيده و همگاني بود، كار پرورش و بارآوردن و آماده ساختن فرزندان براي پذيرفتن نقش و وظيفههايشان بسيار شورانگيز بود. بزرگسالان همه نقش معلم داشتند و به شيوهاي كارساز و شايسته كودكان و نوجوانان را براي در پيش گرفتن راهي ، كه پدر و مادر برگزيده بودند، آماده ميكردند. آموزش و پرورش مردمان ابتدايي ، يك آموزش و پرورش طبيعي بود و در آموزشگاه واقعي جامعه، با مشاركت فعال كودكان و نوجوانان، از راههاي شورانگيز و پرورشي براي سازگاري بسيار نزديك و نهايي فرد با جامعه و محيط مادي و غيرمادي آن صورت ميگرفت. از اين وضع ساده و شورانگيز تربيتي، هزاران سال گذشت و هزاران روش و تدبير تازه پديدار شد، ولي سرانجام به جايي رسيديم كه كار از همان جا آغاز شده بود. امروز نيز كودكان و نوجوانان جهان به شيوههايي پرورده ميشوند كه آنان را در روند فعال و كوشاي زندگي قرار ميدهد و پيوند آنان را با رويدادهاي جهان محسوس و آشنا ميسازد و تجربه و آموختن را براي آنان ، به گونهاي شورانگيز و دلپذير ، ميسر ميگرداند. اكنون درمييابيم كه مردمان نخستين با برپايي تمدني كه مشاركت فعال همگان را در برداشت ، درسهاي تازهاي دادند كه معلمان و مديران كنوني ما، ميتوانند از آنها راهنماييهاي سودمند بياموزند (طوسي، 1375 )
آموزش و پرورش در روزگار كنوني به پيروي از دگرگونيهايي كه در جهان پديد آمده ، تغييرات عمدهاي يافتهاند، به عبارت ديگر كارآمدتر شدهاند. مهمترين ويژگيهاي روزگار كنوني، شتاب پريشان كننده تحولات است . دنياي كنوني عمر و بقاي همه چيز را كوتاه كرده و جامعه را در فراگرد تغيير شتابان نوشدن و دگرگوني قرار داده است. در نتيجه بيدوامي و كهنهشدن و بييقيني و دشواري پيشبيني پديدهها، رواج يافته و نوعي از دگرگوني ، پيوسته در زندگي انسان جاي گرفته است. در چنين وضعي ، نظام آموزش و پرورش بسياري از كشورها و مردم سراسر جهان همچنان با شيوههاي كماثر و پندارهاي مرده و ناساز در مسير خشك و خالي و كاربرد معرفتهاي كهنه و منسوخ گام برميدارند و بر ثبات و دوام يافتههاي گذشته تأكيد ميورزند .
هنوز شيوههاي آموزش به صورت تسلط و چيرگي معلم و انفعال و پذيرش متعلم است و سنديت معلم چون كوهي بلند، در راه جست و جو و كاوش دانشآموزان مانعي هراس انگيز به شمار ميآيد. هنوز انتقال معلومات و به حافظه سپردن اطلاعات خصوصاً در دوره متوسطه بخاطر پديده پژوهشگركش كنكور، روشهاي چيره در نهادهاي آموزشي است كه بر ناكارآمدي آن ميافزايد. هنوز يك يا چند كتاب درسي، بر شوق و ذوق و انگيزه يافتن تازهها و كاوش و تحليل و كشف و آفريدن دانشآموزان غلبه دارد. هنوز دشواريهاي زندگي و كاميابيهاي انسان توانمند، در چگونگي شكستن سدها و برطرف كردن مانعها، به درون آموزشگاهها و اتاقهاي درسي كشيده نشده است. هنوز كودكان و نوجوانان در دنيايي پرورده ميشوند كه مهر كهنگي و ناساز بودن بر آن نقش بسته و دوران سودمند آن به سر آمده است. بدين سان، مردمان زنده در دنيايي مرده براي آيندهاي نامعين و پر از تحول پرورده ميشوند (رضائيان ،1370 (
ضرورتهاي جهان كنوني ، بسياري از كشورهاي پيشرفته را بر آن داشته است تا نظام آموزش و پرورش خود را پيوسته بررسي ، تحليل و نقد كنند و راههاي ناسودمند كار را رها سازند و شيوههاي نو و سازگار با ضرورتهاي جهان كنوني و آينده نه چندان دور را برپا دارند و كارآمد گردند .
صفحه بعد | صفحه قبل
|